تبليغاتX
یوسف گردان یوسف گردان
نامه خانواده شهید روشن به رهبر انقلاب

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا
 
محضر مبارک حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای (مدظلّه العالی)
 
سلام علیکم؛
 
سرخم می سلامت، شکند اگر سبویی
  
پیام سراسر شور، محبت و بصیرت افزای حضرت عالی در رابطه با شهادت سرباز صراط مستقیم ولایت،دانشمند جوان ایران اسلامی، مصطفای شما موجب تسلّی خاطر و آرامش قلبی خانواده و بستگان گردید.              
اعتقاد راسخ داریم شجره ی طیبه ی انقلاب اسلامی، این یادگار حضرت امام (ره)، بار دیگر با تأسی به مکتب سید الشهداء علیه‌السلام، یکی از ثمرات جاودان خود را تقدیم اسلام عزیز کرد.
مصطفای شهیدمان که تنها افتخار خویش را حرکت در سایه‌سار ولایت، بدون وابستگی به هیچ جریان و گرایشی، و عمل به تکلیف خود در جبهه های نبرد علمی می دانست، بدست ایادی استکبار جهانی به سردمداری آمریکا و صهیونیسم بین الملل به آرزوی دیرینه ی خود، فوز عظیم شهادت نایل گردید؛ لکن این دشمنان زبون و یزیدیان زمان بدانند که با شهادت رساندن مصطفی، از حنجر این خانواده ندایی جز «ما رأیت الا جمیلا» و از حلقوم ملت شریف ایران جز فریاد «یا لثارات الحسین» نخواهد شنید.
دشمنان عنود داخلی و خارجی ملت سرافراز ایران اسلامی بدانند که هر قطره خون مصطفای عزیز، هزاران جوان غیور و شهادت طلب در اقصی نقاط سرزمین های اسلامی می پروراند که آرامش را از اردوگاه استکبار و نظام سلطه خواهد ربود. «ما ننسخ من آیه او ننسها نأت بخیر منها او مثلها»
رهبرا ما پای بیعت نامه خویش را با خون فرزندمان امضاء کرده ایم و از شما مسئلت داریم در پیشگاه خداوند متعال و حضرت ولی عصر (ارواحنا له الفداء) شهادت دهید که ما ذره ای از پیمودن راه اعتلای مکتب اسلام عزیز کوتاه  نخواهیم آمد و در پایان عرضه می داریم: «ربنا تقبل منا هذا القلیل»
خانواده شهید مصطفی احمدی‌روشن
       یکشنبه 25 دی‌ماه 1390


 

نوشته شده توسط یوسف در بیست و ششم دی 1390 ساعت 16:53. - لينک ثابت


۹ دی یعنی

۹ دی یعنی تکرار ۱۲ فروردین ۵۸ یعنی جمهوری اسلامی آری .

۹ دی یعنی جمهوری (مقبولیت) + اسلامی(مشروعیت) .

۹ دی یعنی پشتیبان ولایت فقیه بودن تا به مملکت آسیب نرسیدن .

۹ دی یعنی نه گفتن به هر زیاده خواه و زیاده گو .

۹ دی یعنی با ولایت تا شهادت .

۹ دی یعنی هیهات من الذله....

http://static1.cloob.com//public/user_data/album_photo/1718/5151084-b.jpg


 

نوشته شده توسط یوسف در پنجم دی 1390 ساعت 12:39. - لينک ثابت


سلام بر محرم

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

پیامبر اعظم می فرماید : همین ماه محرم که میرسد ملائک پیراهن پاره و خون آلود امام حسین (ع) را در عالم می گردانند و حزن و اندوه دل محبین آن حضرت را فرا می گیرد.

امام صادق عليه السلام: زيارت سید الشهدا(ع) بر هر كسی كه به امامت حسين (ع) اعتقاد دارد از سوی خداوند واجب شده است.
 
تا حالا شده دستتون به رکاب ارباب ادب مقتدانا حضرت عباس (ع) گیر بدید تا مشکل بزرگی رو براتون حل کنن ؟!
این روزا اوضاع بنده سرا پا گناه اینجوریه.
دوستان عزیز این شبها برای من رو سیاه دعا کنید.
یا باب الحوائج یا ساقی العطشا یا اباالفضل یا عباس بن علی (ع) شما رو به لبهای ترک خورده طفلان امام حسین (ع) ؛ شما را به آن دستان کوچکی که مشکها را به شما سپردند تا آب بیاورید ؛ شما را به چشمان اهل حرم که منتظر شما بودند تا بیایید ؛ شما را به کمر خمیده برادرتان قسم مشکل تمام جوانان و من رو سیاه رو حل بفرمایید.


 

نوشته شده توسط یوسف در ششم آذر 1390 ساعت 10:40. - لينک ثابت


چند تا میشه؟

«گردان پشت ميدون مين رسيده و زمين گير شده بود. چند نفر رفتند معبر باز كنند. او هم رفت، 15 ساله بود. چند قدم كه رفت، برگشت. يعني ترسيده؟! خب! ترس هم داشت! او اما، پوتين هايش را به يكي از بچه ها داد و گفت؛ تازه از گردان گرفتم، حيفه! بيت الماله!... پابرهنه رفت!... راستي 3هزار ميليارد تومن چندتا پوتين ميشه؟!»

مطلب از حاج حسین


 

نوشته شده توسط یوسف در چهارم آبان 1390 ساعت 12:3. - لينک ثابت


مجوز ورود محصولات صهیونیستی درچه دولتی صادر شد؟

با نگاهی بر تاریخ و نحوه راه یابی شرکت های صهیونیستی به بازار جمهوری اسلامی ایران خواهیم یافت که قرارداد با شرکت هایی چون نستله و کوکاکولا در قالب سرمایه گذاری های مستقیم خارجی در سالهای 70 تا 72 در دوره اول دولت آقای هاشمی رفسنجانی منعقد شده است.

نشریه بین المللی MEED در ژوییه 1994(1373) مطلبی را در خصوص نحوه ورود کمپانی های صهیونیستی به ایران منتشر می نماید که به شرح ذیل می باشد:

" قرار است کمپانی «نستله» برای تولید شیر خشک و غذای کودک در ایران سرمایه گذاری نمایند. این سرمایه گذاری مشترک شاید بزرگترین سرمایه گذاری مستقیم خارجی پس از انقلاب 1979 ایران باشد.

ورود «نستله» به ایران، با ورود چند کمپانی چند ملیتی دیگر، همچون کوکاکولا و پپسی کولا، همزمان گردیده است. چند شرکت بزرگ دیگر نظیر شرکت انگلیسی «اونی لیور» (Unilever) در حال حاظر سرگرم مذاکره با دولت ایران می باشند.

دولت ایران قصد دارد در قانون مربوط به سرمایه گذاری های خارجی تجدید نظر کرده و بسیاری از موانع موجود را از سر راه سرمایه گذاری های کمپانی های خارجی بردارد. پیش نویس قانون جدید سرمایه گذاری خارجی در هیات دولت تصویب شده و به زودی تقدیم پارلمان خواهد شد. قانون قبلی در دهه 1950 به تصویب رسیده و در اواخر دهه  1980، با اصلاحاتی مجددا مورد تایید دولت وقت قرار گرفته است.

مسئله سرمایه گذاری «نستله» در ایران، نخستین بار توسط یکی از مقامات وزارت صنایع فاش گردید. وی اعلام کرد که طرفین برای اجرای این پروژه به توافق رسیده اند، اما یک مقام «نستله» در سویس، ضمن تایید این خبر، اعلام کرد که شرکت متبوعش منتظر تصویب رسمی پیشنهادهایش توسط دولت ایران می باشد.

کارشناسان صنعتی معتقدند که طرح مزبور (که قرار است در نزدیکی تهران به مورد اجرا گذاشته شود) حدود 50 تا 100میلیون دلار هزینه در بر دارد. به گفته مقامات وزارت صنایع: «قرار است ایران سرمایه گذاری اولیه (زمین،ساختمان،تاسیسات و...) را انجام دهد و بقیه سرمایی گذاری بر عهده نستله می باشد.» ضمنا قرار است نیمی از تولیدات این پروژه به خارج صادر شود. گفته میشد که در سرمایه گذاری بر روی این پروژه، بخش خصوصی ایران نیز مشارکت دارد.در ابتدا نستله خواستار هشتاد درصد سهام این شرکت بود، اما در اثر مخالفت ایران سر انجام کمتری رضایت داده است.در عین حال، مقامات «نستله» میگویند که تا این توافق به مرحله نهایی نرسد، از ذکر جزییات آن معذورند.

در اوایل سال1993، شرکت کوکاکولا ضمن انعقاد قراردادی با شرکت «خوشگوار» خراسان، فعالیت خود را در ایران آغاز کرد و از آن زمان تاکنون توانسته است بخش بزرگی از بازار ایران را به خود اختصاص دهد. مجتمع دیگری نیز قرار است توسط شرکت«ملیکا» (Melica) در تهران احداث شود، اما به علت برخی اختلافات جزئی هنوز آغاز نشده است. گزارش هایی نیز از اجرای یک پروژه بزرگ دیگر توسط این کمپانی در یزد در دست است.پپسی کولا نیز بدون سروصدا و بدون انتشار هرگونه اعلامیه رسمی،از اوایل ماه ژوئن فعالیت خود را درمشهد آغاز کرده است.گفته میشود شرکتی که به نمایندگی از سوی پپسی کولا عمل می کند، شرکت «نیسان شرق» نام دارد.

ورود کوکاکولا به بازار ایران مناقشات فراوانی را به دنبال داشت. علت این مناقشات نیز وابستگی شرکت مزبور به آمریکاست. رادیکالها و بنیاد مستضعفان، هر یک از دیدگاه خاص خود تلاش گسترده ای را برای ممانعت از فعالیت این شرکت در ایران آغاز کردند. بنیاد مستضعفان مالکیت چندید کارخانه تولید نوشابه وطنی را در اختیار دارد به همین دلیل به دولت فشار می آورد که مانع فعالیت شرکت های کوکاکولا و پپسی کولا شود،اما این تلاشها تا کنون بی نتیجه مانده است.

پپسی کولا نیز علاوه بر پیوند هایی که با انگلیس دارد، به دلیل خاطره ای که مردم از دوران تصدی یک فرد بهایی بر این شرکت دارد، با دشواری روبرو می باشد. محصولات این شرکت دردوران شاه، به همین دلیل از جانب ایرانیان مذهبی تحریم شده بود.اما اکنون به نظر می رسد تا حدودی این مشکل حل شده است."

لازم به ذکر است که شرکت نستله که بزرگترین تولیدکننده‌ی مواد غذایی دنیا محسوب می‌شود، به پاس خدماتش به رژیم اشغال‌گر قدس، جایزه‌ی جوبیلی را از نتانیاهو (نخست‌وزیر وقت اسراییل) گرفته است. این شرکت بیش از دویست‌میلیارد تومان در اسراییل سرمایه‌گذاری کرده و در مقابل این خوش‌خدمتی، سالانه حدود بیست و چهارمیلیارد تومان کمک مالی از ایالات متحده دریافت می‌کند.

همچنین مطالبات مردم و گروه ها و تشکل های گوناگون در کشور در خصوص تحریم کامل کالاهای صهیونیستی همچنان ادامه دارد و دولت محمود احمدی نژاد نیز قول هایی را در خصوص خروج شرکت های مذکور داده است که هنوز عملی نشده است.

 


 

نوشته شده توسط یوسف در شانزدهم مهر 1390 ساعت 14:16. - لينک ثابت


توصیه حضرت آیت الله بهجت برای زیارت حضرت علی بن موسی الرضا (ع)

زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
 
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می‌روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه‌السلام می‌آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس،- هم همین طور - کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد. چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ماشاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود. احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما- این زیارات را بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می‌دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:
«از بعضی گریه‌ها ناراحت هستم!»
یکی از بزرگان می‌گوید، من به دو چیز امیدوارم اولاً قرآن را با کسالت نخوانده‌ام. بر خلاف بعضی که قرآن را آنچنان می‌خوانند که گویی شاهنامه می‌خوانند. قرآن کریم موجودی است شبیه عترت.
ثانیاً در مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء گریه کرده‌ام.
 
حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند:
«در روز عاشورا مقداری از گِلِ پیشانی عزاداری امام حسین علیه السلام را بر چشمان خود مالیدم، دیگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عینک هم استفاده نکردم!

پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد.
«در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: کربلا بودم.»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول این که حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!
کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین - سلام الله علیهم - را یک یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان- سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می‌باشد.
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.
در همین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می‌خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می‌خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر این که: عمل کنیم به هر چه می‌دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی‌دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.

http://www.aqrazavi.org/UserFiles/File/Multi Media/Image desktop1024-768/Desktop 1280-768 (20).jpg

 السلام علیک یا ابالحسن السلطان علی بن موسی الرضا (ع)

 

تقدیمی


 

نوشته شده توسط یوسف در پانزدهم مهر 1390 ساعت 17:49. - لينک ثابت


آه ...

دلم مثل آسمون ابری.

غریبی حس بدیه.

خدایا غریبم ، کمکم کن.

تقدیمی


 

نوشته شده توسط یوسف در پنجم مهر 1390 ساعت 10:7. - لينک ثابت


حفظ چادر زخمها را مرهم است

یک زن مسلمان نباید خواه ناخواه پوشش، آرایش، رفتار و رابطه خود با همسرش را طوری در خانه آشکار کند که موجب انحراف سایر اعضای خانواده مثل پسر، برادر و یا سایر محارم گردد، یا اینکه موجب شود آنها در سنین پایین مسائل و روابطی را درک کنند که برای آنها زود است و این به سان میوه ای نارس می ماند که زودتر از موعد چیده شده و تلخ و بد مزه است.

و اما عفتی که زن باید بیرون از منزل رعایت کند خود بر شش قسم است:

عفت در زبان

عفت در نگاه

عفت در رفتار

عفت در آرایش

عفت در حفظ حریم

عفت در مرام و آرمان

 

امام خامنه ای مدظله العالی:

بر روی مسئله حجاب «کار هنری و کار زیبای تبلیغی» باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد .

««من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته، نوعی «تبلیغات صحیح» که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود، زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.»»

در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که «هنر» را تمام عیار و با «قالبی مناسب» به میدان آورد تا اثرگذار شود.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیمی


 

نوشته شده توسط یوسف در بیست و یکم تیر 1390 ساعت 20:13. - لينک ثابت


مواظب باشید پا روی خون شهدا نذاریم!!!

دیروز بعد از ضبط برنامه پزشکی توی دفتر خانم دکتر تموم شد در اومدیم و من طبق معمول رفتم تاکسی دربست بگیرم تا تجهیزات رو برگردونیم اداره.

دستم رو دراز کردم سمت یه تاکسی پیکان و داد زدم دربست.

تاکسی ایستاد و من با راننده تاکسی سر قیمت بحث کردم ، آخرش سر قیمت به توافق نسبی رسیدیم ؛ از دور به همکارام اشاره کردم که بیایید بریم.

راننده تاکسی یه مرد میانسال با چین و چروکهایی روی صورت و دستش بود و از آیینه ی ماشینش یه برچسب یا اباصالح المهدی (عج) آویزان کرده بود.

توی مسیر راننده در مورد عدم رسیدگی مسئولان به مسائل و مشکلات مردم حرف زد ؛ به خودم گفتم : ای بابا ، این مرد هم از اون دسته از آدمهاست که از عالم و آدم شاکی هستند؛ ولی آخر که به دم در اداره رسیدیم بهم گفت : شما جوانید و می تونید آینده رو طوری ترسیم کنید و بسازید که درخور یه جامعه اسلامیه.

وقتی پولش رو دادم گفت : خون شهدا پشتیبان شماست.

گفتم : حاجی این شهدا ، ما رو فراموش کردند.

با لبخندی دلنشین و جذاب گفت : مواظب باشید شما دیگه پا روی خون شهدا نذارید ؛ خون شهدا همیشه به شما کمک می کنند. به آینده روشن فکر کنید و به سوی آن حرکت کنید.

بعد حرکت کرد و رفت ، من موندم و حفهای آخرش که آتش زد به دلم.

تقدیمی


 

نوشته شده توسط یوسف در دوازدهم تیر 1390 ساعت 0:45. - لينک ثابت


ببخشید آقا! می تونم به خانومتون نگاه کنم؟

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... گه می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
 
منبع : وبلاگ پسر چوپان


 

نوشته شده توسط یوسف در چهارم تیر 1390 ساعت 0:55. - لينک ثابت


کفش واکس خورده یه جوون دست یه پیرمرد با صفا

برای نماز ظهر رفتم مسجد جامع، بعد نماز دیدم ایوون مسجد شلوغه و مردم با تعجب دارن از مسجد خارج میشن.

کنجکاویم گل کرد، رفتم جلو ببینم چه خبره ؟!!!

دیدم یه پیرمردی عصا به دست و با عینکی شماره بلا و چهره ای خندان به مردم می گفت : آقایون ببینید این کفشا برای شماست؟ من دو روز پیش اشتباهأ پوشیدم رفتم.

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/41228323.jpg

منم که دو روز پیش تو همون مسجد گم کرده بودم ، رفتم جلو تا ببینم کفشای من که نیست! دیدم کفشای منه ولی  واکس خورده و تمیز تر از اون روزی که گم کرده بودم.

گفتم : حاج آقا این کفشای منه ولی این تمیز و واکس خورده نبود.

با لبخندی جذاب گفت : پسر گلم برای تو ! من اون روز اشتباهأ کفشای تو رو پوشیدم رفتم ، آخه یه کم فشارم بالا رفته بود.

کفشاتون رو واکس کردم زدم تا جبران خسارت بکنم ؛ حلالم کن.

گفتم : حاج آقا قابل شما رو نداره.

گفت : انشاء الله با همین کفشا بری خواستگاری.

حاجی وقتی این دعا رو کرد من از خجالت صورتم مثل یه سیب ، سرخ شد ولی توی دلم یه الهی آمین بلندی گفتم بعد توی همون حین متوجه شدم اطرافیانم دارن می خندن.

گفتم : حاج آقا کجا تشریف می برید ، بیایید می رسونیمتون.

انگار خدا خنده رو به چهره اش همیشه هدیه داده ، بازم با خنده گفت : دارم میرم برای اعتکاف ثبت نام بکنم ، شایدامسال  آخرین سال  عمرم باشه.

بردمش اون طرف حیاط مسجد سمت حجره 18 که برای اعتکاف ثبت نام میکنن.

بچه ها ی اعتکاف که از دوستام بودند ، سپردم که هوای حاجی رو داشته باشید.

حاجی گفت : پسرم من هر سال اعتکاف میام ، تو رو هم از همون برنامه اعتکاف می شناسم.

گفتم : دوستان ، حاجی رو بعنوان خادم افتخاری ثبت نام کنید.

گفت : متشکرم.

http://img.tebyan.net/big/1389/02/19716122610519282166129462542472710638242142.jpg

حاج آقا رو ثبت نام کردیم و بعد حرکت کردیم سمت پارکینگی که نزدیک مسجد چون ماشین رو اونجا پارک کرده بودم.

توی راه حاج آقا با صفای خاصی صحبت می کرد و می گفت : دو روز پیش بعد نماز ظهر اشتباهأ  کفشاتون رو پوشیدم  رفتم خونه ، زنم گفت این کفش تو نیست. همون لحظه فهمیدم کفش هایی که پوشیدم برای خودم نیست.

برای نماز مغرب برگشتم تا صاحب کفشا رو پیدا کنم ولی موفق نشدم ؛ فردا دوباره برای نماز ظهر و مغرب برگشتم ولی بازم پیدا نکردم.

با بی ادبی تموم پریدم بین صحبتشون و ازشون پرسیدم : حاج آقا حالا اگه من یه ماه دیگه میومدم بازم شما تا اون موقع این کار رو تکرار می کردین ؟

با تمام وجودش گفت : بله ، تا آخر عمرم هم میومدم تا صاحب کفشها رو پیدا کنم و حلالیت بگیرم.

همون لحظه احساس شرم کردم و به خودم گفتم : خدایا این مرد کیه که توی راهم قرار دادی؟!

وقتی حاجی رو به خونشون رسوندیم ، خیلی تعارف کرد که بریم و حداقل یه چای بخوریم.

من هم که علاقه شدیدی داشتم برم و خونه حاج آقا رو ببینم ، قبول کردیم.

خونه خیلی ساده و قدیمی داشتن ،  یه حوض کوچیک آبی ، یه باغچه که توش سبزی خوردنی کاشته بودن ، سه تا جوجه خروس ، یه گل یاس با چند تا شمعدونی ، برام مثل یه بهشت بود.

حاجیه خانم اومد و کمی با ایشون که مثل حاج آقا بودند هم کلام شدیم ، متوجه شدم تک پسرشون شهید شده ، تازه متوجه شدم چرا حاجی اونقدر وسواس داره که صاحب کفشا رو پیدا بکنه.

باید هم از این پدر و مادر عارف مسلکی اونجور فرزند شهیدی بوجود بیاد.

خلاصه یه کفش بهونه شد تا ما رو با افرادی مؤمن و خداشناس آشنا کرد ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیمی http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/35795046.jpg


 

نوشته شده توسط یوسف در بیست و دوم خرداد 1390 ساعت 11:46. - لينک ثابت


خورشید در آینه خورشید

http://arsh.ir/files/image/image_gallery/thumbnails/big/12858838181%20(96).jpg

امام با تعابیرى بلند و رسا در توصیف فرزند رعنا و برنایش فرمود: یکى از بازوهاى پرتوان جمهورى اسلامى . . . برادرى آشنا به مسایل فقهى و متعهد به آن. . . ازجمله افراد نادرى که چون خورشید روشنى مى بخشد. . . . متعهد و مبارز در خط مستقیم اسلام. . . عالم به دین و سیاست. . . کسى که آواى دعوت او به صلاح و سداد در گوش مسلمین طنین انداز است. . . سربازى فداکار در جبهه جنگ و معلمى در محراب، خطیبى توانا درجمعه و جماعات و راهنماى دلسوز در صحنه انقلاب. . . در حکم آیه شریفه اشداء على الکفار و رحماء بینهم. . . من آقاى خامنه اى را بزرگ کردم. . . ایشان سرمایه انقلاب هستند. . . ایشان از اجتهادى که لازمه ولایت فقیه مى باشد، برخوردارند. . . ایشان الحق شایسته رهبرى اند، با بودن آقاى خامنه اى شما خلا ء رهبرى ندارید و. . . و چنین بود که سکاندار هدایت انقلاب، در اولین سخنرانى خود در میان مردمى که دست بیعت به سوى ایشان دراز کرده بودند، فرمود: ما با خدا پیمان بسته ایم راه امام خمینى را که راه اسلام و قرآن و راه عزت مسلمین است دنبال کنیم و از هیچ یک از آرمان هایى که به وسیله امام ترسیم شده، چشم پوشى نخواهیم کرد.

آرمان هایى چون پیگیرى سیاست نه شرقى و نه غربى، حمایت از مستضعفان و محرومان، وحدت و همبستگى دنیاى اسلام، وفادارى به اصل ولایت فقیه، استقلال و خود کفایى کشور، حرکت به سمت استعدادهاى جوشان داخلى و ساختن جوانان و اصلى شمردن مسئله فلسطین.



 

نوشته شده توسط یوسف در دوازدهم خرداد 1390 ساعت 7:59. - لينک ثابت


بلند شو همسفر!

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

ولی من خویشتن را کشتم و درمان خود کردم

آقا مهدی می گفت :

حسین در آخرین زیارت حضرت ثامن الائمه(ع) قبل از شهادتش، آقا را در خواب زیارت کرده بود.

حضرت سلطان علی بن موسی الرضا (علیه آلاف تیهت و ثناء) به او مبلغی دادند و فرمودند: برو غسل کن ... !

عزیز من! نشنیدی که در قیامت گروهی آنچنان سبکبالند که بدون ایستادن در هیچ یک از مواقف محشر به بهشت خداوندی بار می یابند؟

نشنیدی که اولین گروهی که وارد بهشت میشوند شهدا هستند؟

نشیدی که عاشورائیان اینانند؟

خودت بگو، بدون غسل آیا می توان این چنین بلند آشیانه شد؟

بلند شو همسفر!

غسل کن و عزم کن؛

بقیه راه با دیگریاست

وگرنه چرا کتاب الله فرمده است:

" من جاهدفینا لنهدینهم سبلنا "

آنانکه در راه رسیدن به ما تلاش کنند ، خودمان راه را به آن ها نشان خواهیم داد "


 

نوشته شده توسط یوسف در دهم خرداد 1390 ساعت 19:24. - لينک ثابت


نماز نمی خونه!

تو گردان شایعه شد.

ـ نماز نمی خونه!

گفتن:

«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»

باور نکردم و گفتم:

«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم.

ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...

لبخندی و گفت:

«یادم می دی نماز خوندن رو!»

ـ بلد نیسی!؟

ـ نه، تا حالا نخوندم!

همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....


 

نوشته شده توسط یوسف در بیست و ششم اردیبهشت 1390 ساعت 12:48. - لينک ثابت


مقاومت و پایداری

پس از درج خبر حضور سید علی خمینی در مراسم سالگرد 9 دی ، شاهد یکی از بی سابقه ترین فشارها و حملات علیه این یادگار شایسته حضرت روح الله و حاج سید احمد آقا بودیم تا این حضور پر افتخار را از کارنامه سیاسی خود حذف نماید.

http://www.samenonline.ir/files/fa/news/1389/10/14/719_872.jpg

مقاومت دو هفتگی این یادگار امام روح الله برای افراد مسن جامعه مانند مقاومت حضرت امام در زمان فشار طاغوتیان و شاهنشاهیان است ، اگر زیاد نباشد کم هم نیست.

http://husseinm.persiangig.com/image/siyasi/Sed%20Ali%20Khomeini%20%285%29.jpg

در این میان ، درک شرایط حاکم بر سید علی را از نزدیک می دانیم و می فهمیم و بر این دو هفته مقاومت وی آفرین می گوئیم  . آقا سید علی در این دو هفته درس ها و تجربه های بسیاری آموخت و امیدواریم این آموخته ها توشه مغتنمی برای آینده او باشد.

آقایان فتنه گر که رهبری اختشاشات اخیر را به نیکی دریافته اند سید علی ظرفیت ادامه راه و مسیری که حضرت روح الله از آغازین دهه 40 آغاز نموده را داراست و باید این ظرفیت را که به کام بسیاری از مدعیان خط امام تلخ می نماید زهرآگین کنند.

در پایان به کلام رمزگونه وی اشاره ای داریم که به نقل از ایشان در سایت جماران آمده است:« من "سعادت" حضور در مراسم مهدیه در روز 9 دی را نداشته ام»

http://naghdnews.ir/uploadcenter/uploads/1345824312.jpg

دوستان عزیز می توانید در ادامه مطلب عکس ها آقا سید علی خمینی رو ببینید.


ادامـــه ي مـطــلــب

 

نوشته شده توسط یوسف در بیست و ششم دی 1389 ساعت 12:13. - لينک ثابت


ولایت سربازانی چون تمّار می خواهد نه مختار

' تمّار ' و 'مختار' دو دوستدار ولایت بودند ؛ میثم تمّار , مسلمانى فداکار و شیعه اى وفادار و خالص بود، تمّار مفسر قرآن و عاشق ولایت بود و در زمانی که احساس می کرد باید بسوزد پروانه وار سوخت اما مختار...

اما مختار مردی سیاستمدار و سرداری شجاع بود که لقب کیاست را از علی ع نیز به عنوان سابقه ای مثبت به همراه داشت اما شیوه این دو مجاهد و یار راستین ائمه اطهار در زمان حضرت امام حسین ع نه تنهاجالب توجه و قابل تامل بلکه عبرت انگیز است.


مقایسه دو شخصیت
1- تمّار و مختار هر دو از یاران ولایت بودند یکی در انتشار دین با تفسیر و کلام اقدام می کرد و دیگری از سرداران شمشیر زن شجاع اسلام بود.

2- در اسلام بصیرت بر شمشیر اولویت دارد زیرا ؛ میثم تمّار در اواخر عمر شریفش عازم حج شد و در آنجا به خدمت ام سلمه رسید. همسر پیامبر از اسم او پرسید، میثم اسم خود را برای خانم بیان کرد. ام سلمه فرمود: بارها شنیدم که رسول خدا با امیرمؤمنان راز دل می گفت و از تو گفت وگو می کرد. این حکایت ام سلمه، نشانه عظمت میثم در نظر حضرت رسول است که بارها و بارها درباره او با حضرت امیر گفت وگو کرده است.

3- بصیرت بخشی و مبارزات خستگی ناپذیر میثم تمّار و حق گویی های او، و نیز عشق و ارادت به خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از او شخصیتی به یاد ماندنی و دوست داشتنی ساخت که مورد مهر و محبت امامان معصوم قرار گرفته است. سرور و سالار شهیدان، امام حسین علیه السلام همواره از میثم به نیکی یاد می کرد؛ چنانکه ام سلمه خطاب به میثم فرمود:«ای میثم، حسین همواره از تو سخن می گوید». امام باقر علیه السلام نیز می فرماید: «من میثم را بسیار دوست می دارم». پیشوای ششم، امام صادق علیه السلام نیز از او به تجلیل یاد کرده، برای او درود می فرستاد.

4- میثم تمّار به جرم بصیرت بخشی شهید شد اما مختار اگر چه به جمع آوری سپاه علیه ابن زیاد و یزد اقدام کرد با عفو یزید و یارانش دو مرتبه از زندان آزاد شد.

5- میثم تمّار از خانواده ای فقیر و مستضعف بود که از نژاد عجم بود که به خاطر نژادش مورد تمسخر اعراب هم بود اما مختار به خاطر انساب و اشرافش ،آقا زاده ای بود که حتی در دستگاه یزید نیز نفوذ داشت.

6- هنگام مواجه این دو عنصر شیعه ، میثم تمّار که همه هستی و دارایی اش دفاع از ولایت بود و شرایط را برای دفاع مساعد می دید از اندیشه خود دفاع کرد اما این سردار شجاع در مقابل سخنان بی شرمانه ابن زیاد و شمشیری که بر چشمش نواخته شد سخنی به میان نیاورد.

7- مختار مرد سیاست بود و با سیاستمداری به دنبال عبور عقلانی از فضای پلیسی یزید بود و با سکوت خود و پوزش خواهی از دستگاه جور حکومت ظالمان را مشروع ساخت اما تمّار آنان را فرزندان نامشروعی می دانست که در انسان بودنش نیز تردید انداخته بود.

8- مهمترین تفاوت مختار و تمّار در خط تردید است که یک عنصر ژنده پوشی مثل تمّار به عمقی از بصیرت می رسد که کیسه های زر ،چاله های مذاب و دارهای آویخته دست و پای بریده و زبان از کام کشیده او را نمی ترساند و همانطوری که به مقتدا و مولایش علی ع قول داده است در اثر فشار ابن زیاد به فحاشی روی نمی آورد،اما خط تردید مختار اشراف زاده را چنان می شکند که چاره ای برای رهایی از آن تحقیر نمییابد جز آنکه بر دستگاه جور یزید پس از ? سال بشورد.

9- دفاع تمّار از ولایت اگرچه با کشتن کسی از دستگاه جور همراه نبود اثر گذار تر از قیام مختار بود زیرا دفاع میثم در وقت مقتضی بود و نوعی زمان شناسی در قیام تمّار بود. اما مختار 5 سال بعد از حادثه خونین کربلا و یکسال بعد از نهضت «توابین» خود را با انتساب با هدف خونخواهی حسین بن علی علیه السلام و انتقام از قاتلان شهدای کربلا قیام کرد .مختار بعد از تسلط بر حکومت، قاتلان واقعه کربلا را کشت و نیروهایی به اطراف فرستاد تا هم در مناطق دیگر غالب شده و هم جنایتکاران آنجا را به کیفرشان برساند. مدتها این تحرکات و نبرد با طرفداران بنی امیه به طول انجامید. شمار کشته شدگان در قیام مختار را بر 3000 نفر گفته اند از جمله: عمربن سعد و پسرش شمربن ذی الجوش، حکیم بن طفیل، زیادبن مالک، خولی، منقذبن مره، عبدالله بن اسید، سنان، زیدبن رقاد، مالک بن بشر، حرمله، عمروبن حجاج، ربیعة بن مخارق (فرمانده نیروهای ابن زیاد).


 

نوشته شده توسط یوسف در پنجم آذر 1389 ساعت 11:39. - لينک ثابت


بی که یوسف باشی

      از بد بتر اگر هست

      این است

                 اینکه باشی

      در چاه نابرادر ، تنها

      زندانی زلیخا

      چوب حراج خورده بازار برده ها

      البته بی که یوسف باشی!

    

      پس بهتر است درز بگیری

      این پاره پوره پیرهن

                           بی بو  خاصیت را

      که چشم به راهی را

                                   روشن نمی کند!


 

نوشته شده توسط یوسف در چهاردهم آبان 1389 ساعت 19:59. - لينک ثابت


تقديم به جاويد الاثر حاج احمد متوسليان

                             

از تو چه بگويم؟!

               هنوز كه هنوزست،

                              از تو خبري نيست ...

 مرغ سفرم ؛ بي كس و بي يار؛

                      اندوه زده از دل پرواز،

                                           بال و پري نيست!

 ما حبس در اين شب،

                    آزرده ز ظلمت،

                                  انگار نه انگار

 

اينجا (سحري) نيست ...

             دل ها همه تنگند؛

                            از غرش تقدير،

 بر بارش اندوه؛

           ديگر (سپري) نيست ...

                        آخه چه بگويم؟ به كه گويم؟

 كه بگردم ...

         از (احمد) لشگر،خدايا!

                                  اثري نيست ...

 (من) گر چه ز (امروز)؛

               از نسل تو، دورم ...

                                در باور من،

 جز غم نامت

          حرف ديگري نيست ...

                              در چشمه ي دوران،

 هر كو كه بگرديم

                 هم چون (تو) و (همت)

                                   ديگر گهري نيست!

 


 

نوشته شده توسط یوسف در یازدهم آذر 1388 ساعت 17:55. - لينک ثابت